© 2026 فیترادو | FitRado — تمامی حقوق محفوظ است.
ساختهشده برای مربیان فیتنس ایرانی
پژوهشی مشترک میان دانشگاه مکگیل و مدرسه پزشکی ییل، درکی که سالها درباره سازوکار یادگیری گفتار در مغز بشر وجود داشت، دگرگون کرده است. برای مدت طولانی، محققان عصبشناسی حسی-حرکتی اینگونه فرض میکردند که یادگیری و بهخاطرسپاری حرکات پیچیدهی لازم برای تولید کلام، عمدتاً بر عهدهی مناطق حرکتی مغز است. این مناطق مسئول کنترل حرکات صورت، دهان و مجرای صوتی هستند. اما یافتههای جدید مسیر را تغییر داده و نشان میدهند که سیستمهای شنوایی و حسیلمسی، نقش کلیدی و اصلی را در کسب و نگهداری الگوهای جدید کلامی ایفا میکنند. دیوید اوتری، استاد روانشناسی دانشگاه مکگیل، در اینباره اعلام کرده است: «عصبشناسی حسی-حرکتی بهطور سنتی بر مناطق حرکتی پیشانی بهعنوان پیشران اصلی حرکت تمرکز داشته است. این مطالعه درک ما را تغییر میدهد و نشان میدهد یادگیری گفتار در انسان بهشدت ماهیتی حسی دارد.»
برای بررسی دقیق سهم هر یک از نواحی مغز در این فرآیند، محققان از روشهای نوینی بهره بردند. ابتدا صدای شرکتکنندگان را در زمان واقعی دستکاری کردند و از طریق هدست به آنها پخش کردند تا الگوهای گفتاریشان سازگار شود و نوعی یادگیری حرکتی گفتار شکل گیرد. سپس با استفاده از تحریک مغناطیسی فراجمجمهای (TMS)، یک روش غیرتهاجمی، فعالیت موقت سه ناحیهی کلیدی شامل قشر شنوایی، قشر حسیلمسی و قشر حرکتی را مختل کردند. ارزیابی ماندگاری الگوهای کلامی جدید، دقیقاً ۲۴ ساعت پس از اختلال انجام شد. پیشبینی پژوهشگران ساده بود: اگر ناحیهای برای یادگیری و ذخیرهی حافظهی گفتاری حیاتی باشد، اختلال در آن باید ماندگاری را کاهش دهد. نتایج بهشدت از اهمیت پردازش حسی حمایت کردند. زمانی که فعالیت قشر شنوایی یا حسیلمسی مختل شد، شرکتکنندگان ماندگاری معناداری ضعیفتری از حرکات کلامی آموختهشده نشان دادند. در مقابل، اختلال در قشر حرکتی تأثیر چندانی بر ماندگاری نداشت. نیشانت رائو، دانشیار پژوهشی دانشگاه ییل و نویسندهی همکار این مطالعه، تأکید میکند که «یافتههای ما فرضیهی تکیهی صرف حافظههای کلامی جدید را به تغییرات در نواحی حرکتی مغز به چالش میکشد و در عوض بر اهمیت تغییرات در نواحی شنوایی و حسیلمسی در شکلگیری نحوهی یادگیری گفتار تأکید میورزد.»
این پژوهش بخشی از تلاشهای گستردهتر برای درک چگونگی مشارکت انعطافپذیری عصبی در سیستمهای حسی مغز در یادگیری و حافظهی بلندمدت است و بر مطالعههای پیشین همان گروه تحقیقاتی دربارهی حرکات بازو و دست استوار است که بهطور مشابه نشان داده بودند اختلال در نواحی حسی، توانایی یادگیری و بهخاطرسپاری مهارتهای حرکتی جدید را مختل میکند. کارهای آتی بر شناسایی دقیق مدارهای قشری دخیل در یادگیری و بررسی درمانهای مبتنی بر حس متمرکز خواهد بود. محققان بهویژه به کاربردهای این یافتهها در بازتوانی پس از سکته مغزی و بازیابی گفتار توجه دارند. فناوریهای نوظهور ارتباطی-مغزی که ممکن است در آینده تواناییهای ارتباطی را پس از سکته بازگردانند، با ادغام فرآیندهای حسی در طراحی خود، میتوانند عملکرد و قابلیت استفاده را بهطور چشمگیری ارتقا دهند. مقالهی «پایهی حسی یادگیری حرکتی گفتار و حافظه» به نویسندگی نیشانت رائو، روزالی جندرون، تیموتی مانون و دیوید اوتری، در مجلهی محققان ملی آمریکا منتشر شده است. این پژوهش به حمایت مالی مؤسسهی ملی ناشنوایی و اختلالات ارتباطی ایالات متحده دست یافته است.
این پژوهش نشان میدهد که یادگیری مهارتهای حرکتی جدید، از جمله گفتار، ریشهی عمیقی در پردازشهای حسی مغز دارد و نه صرفاً در کنترل حرکتی آن. برای مربیان و فعالان حوزهی سلامت، این یافته تأییدی بر اهمیت بازخورد شنوایی و حس عمقی در فرآیندهای یادگیری حرکتی است. در برنامهریزی برای تمرینات صوتی، تکلم یا حرکات ظریف اندامی، توجه به بازخورد حسی دقیق و تمرینهای چندحسی میتواند به تثبیت بهتر الگوهای عصبی کمک کند. با این حال، پیادهسازی بالینی این یافتهها در بازتوانی یا طراحی فناوریهای گفتاری نیازمند مطالعات بالینی بیشتر و نظارت متخصصان سلامت است و نباید بهعنوان جایگزین توصیههای پزشکی تلقی شود.